مؤلف مجهول
مقدمه 10
تاريخ سيستان
دخل و حمل نرسيد آخر بر آن جمله اتفاق افتاد كه امير المؤمنين رشيد را خطبه همى كردند و هنوز آن خطبهء بنى العباس برجايست اما حال منقطع گشت » از اين عبارت به خوبى معلوم است كه اين قسمت كتاب در زمان استقلال و قدرت امراى سيستان و قبل از ضعف شديد خاندان بنى العباس نوشته شده - خاصه كه لفظ ( اما حال منقطع گشت ) الحاقى به نظر ميآيد - و اگر مطابق اواخر كتاب بعد از واقعهء هلاكوخان يا در عهد سلطان محمد خوارزمشاه تأليف شده بود ، معلوم نبود كه وقعى ببغداد و فرستادن يا نفرستادن حمل و خطبه كردن يا نكردن آنان گذاشته ميشد ، و خود اين جمله مىرساند كه تحرير اصل كتاب لا اقل در اوايل عهد سلاجقه صورت گرفته است . و همچنين از شرح ماليات و جمع و خرج سيستان و از نتيجه و تعريف آبادى ملك نيمروز و عظمت و استحكام و عمران شهر زرنگ ( صفحات 11 - 21 - 30 - 31 و غيره ) بدرستى قدمت كتاب مدلل مىشود ، و گاهى بخاطر ميرسد كه شايد اين كتاب چند بار تأليف شده يكى در عصر يعقوب ليث و عمر و ليث و ديگر در عصر خلف بن احمد و غلبهء سلطان محمود غزنوى و ديگر در عصر طغرل سلجوقى و ديگر در حدود 725 كه پايان كتابست ، زيرا بقدرى از حمزة بن آذرك شارى خارجى و آل صفار و ابو جعفر احمد بن محمد حمايت مىكند و آنان را ميستايد كه طبعا شخص به اين خيال ميافتد كه در عصر ابى الفضل تاج الدين كه از اين كتاب بر ميآيد كه او نسبتى بخانوادهء صفاريان نداشته ، چگونه مورّخى تا اين اندازه از پادشاهان قديم و متغلَّبان ديرين حمايت ميكرده است ؟ و از عبارات هم بر ميآيد كه اول اين كتاب با اواسط و اواخرش بى تفاوت نيست ، مثلا در ضمن شرح حال ابو الفضل تاج الدين اول ، نام روز و ماه و سال فارسى ديده مىشود و قبلا اين رسم در اين كتاب به نظر نميرسد - و نيز درجات بروج و زايجه تعيين مىشود كه در قسمت قبلى [ 1 ] نيست ، مگر در آغاز غلبهء سلطان محمود غزنوى بسيستان كه آن هم در حاشيهء كتاب درجهء طالع را نوشته است نه در متن و معلوم ميدارد كه بعد الحاق شده است ( صفحه 353 ) ولى از آن پس در متن كتاب درجات طوالع ذكر مىشود ( صفحه 380 - 382 ) و اگر خواننده دقيق شود نكات دقيق ديگرى هم در تائيد اين معنى بدست خواهد آورد .
--> [ 1 ] فقط در صفحه 60 - 61 در ولادت حضرت رسول از كتاب ابو موسى خوارزمى يك بار زايجه نقل شده است .